سامانيس


روز – خارجي – كوچه پربرف
سرمجيد زير پل موقت آهني روي جوي آب گيركرده
حبيب ظروفچي : اه باز زير پل رفتي چرا پسر؟
مجيد ظروفچي : جوبگردي..
حبيب (سعي ميكند سرمجيد را از زير پل خارج كند) : خودتو شل كن.
مجيد : من كه شل خدايي هستم.
حبيب با فشار آوردن به پل سر مجيد را از زير پل خارج ميكند
مجيد : يه زنجير جستم نيم زرع حظ كن آلمانيه
حبيب: چرا نيومدي در دكون؟
مجيد: امروز جمعه است تعطيليه.
حبيب: امروز دوشنبه است خيلي داريم تا جمعه.
مجيد: نخير تو اون تقويمه كه اون سال آقام خودش با دست خودش بهم عيدي داد امروز جمعه است.
حبيب با پوزخند: اون تقويم باطله است.
مجيد با لحن حق به جانب : واسه من جمعه جمعه آقامه شنبه ام شنبه آقامه، خواه مرده خواه زنده ، جخ تقليد مرده جايزه آقا ميگه بالا منبر، زكي اينو.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روز خارجي حياط بزرگ منزل پدری حبيب آقا ظروفچي
حبيب با كتري آبگرم براي مجيد ميريزد
حبيب : دست بمال تا گل ها پاك شه عينهو مقني ها كه ميرن ته چاه.
مجيد : سگ مصب داغه پدر سگ
حبيب: محكم دست بكش دور چونه ات ، گل و گردنت ، حيفت نياد‏، بشور.
حبيب با ملحفه اي سفيد و تميز صورت و گردن مجيد را تميز ميكند.


نویسنده : سامان .... - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۱٧   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam