برای این روزهای سرزمینم

 - آهای !
از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید!
خون را به سنگفرش ببینید! ...
این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش 
کاینگونه می تپد دل خورشید
در قطره های آن ..

ترانه : بر لبت مژده آزادی ما میگذرد... جان صد مرغ گرفتار به فدای دهنت

/ 2 نظر / 7 بازدید
غیرخودی ها

من ایرانیم از تباران پاک مخوانم دگر باره خاشاک و خاک اگر خاک باشم، دُر و گوهرم که اندیشه ساز و هنر پرورم به هر جا پرد معرفت، شه پرم حقیرم مخوان تو که ایزد فرم خس و خار و خاشاک گفتی، سیاوش کجاست؟ گذشتم ز آتش که گفتت خطاست! در آن جنگ مردانه ، آن هشت خوان گذشتم ز آتش مرا خس مخوان! حقارت کجا و سیاوش کجا؟ خس و خار و خاشاک و آتش کجا؟

غیرخودی ها

اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو اى بغضِ گل انداخته، فريادِ خطر شو اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ره باش اى مشتِ برافراخته, افراخته ترشو اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آى از خانه برون چيست كه از خويش به در شو گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش ور تيغ فرو بارد، اى سينه سپر شو خاكِ پدران است كه دستِ دگران است هان اى پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو ديوارِ مصيبت كده ىِ حوصله بشكن شرم آيدم از اين همه صبرِ تو، ظفر شو تا خود جگرِ روبهكان را بدرانى چون شير درين بيشه سراپاى،جگر شو مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست خود بر سرِ اين، تن به قضا داده، قدر شو فرياد به فرياد بيفزاى، كه وقت است در يك نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو ايرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است ايران ِكهن در خطر افتاده، خبر شو مشتى خس و خارند، به يك شعله بسوزان بر ظلمتِ اين شامِ سيه فام، سحر شو