همه چیز از همه جا

١- روز جمعه سوگند بهم گفت بلدی ببو ببو کنی؟ ( همون که با نوک انگشت سبابه تند تند لباتونو تکون میدین، جکشو شنیدین دیگه) چون نمیدونستم چه نقشه ای داره گفتم نه. گفت خوب با پات بکن یاد بگیری.... واقعا کم آوردم این دفعه.

٢- برای یک کار حقوقی مجبور بودم با مامان سوگند برم محضر ، تمام مدت اون چند دقیقه صداش مثل این بود که توی گوشمو دارند با مته سوراخ میکنن....

٣- اگه به برادران قوه قضاییه دسترسی دارین بی زحمت سوال کنین چرا سایت xbox رو فیلتر کردین؟

4- خیلی دلم ترانه میخواست، دارم هایده گوش میدم : "وقتی که به من میگی جون من بسته به جونت، منو آروم میکنه اون صدای مهربونت..."

5- برای درمان یکی از عوارضی که از زمان سقوطم برام مونده بود سالها درمان میکردم و پاسخی نمیگرفتم. پزشک فوق العاده حاذقی تشخیص داد علت شوک روانی ناشی از حادثه است و تقریبا سه ماهه دارم آرامبخش مصرف میکنم. همکارام میگن سه چهار ماهه شنگول منگولی داستان چیه ؟ از حدود بیست روز پیش نشانه های بهبود ظاهر شد و کم کم باید از ماه دیگه دارو رو قطع کنم. همه اش میگم یاد روزای شادی دارویی به خیر.

/ 5 نظر / 11 بازدید
شيما

سلام نکنه اکس مصرف می کردید [چشمک] امیدوارم بدون هیچ داروی همیشه خندان وشاد باشید بابای دختری مثل سوگند همیشه باید سرحال وشاد باشه ایستاده ام هم قامت پائیز بر ایوان باران در حسّ ریزش برگ و به یاد می آورم آغاز دلم را بر شاخۀ سبزی که صد بهار را بر آن تکیه می زد و چنین مهجور بر دوش قطره ها زرد می میرد به باران سپرده ام که مرا به یاد تو نیاورد هرگز تو ... جوانه خواهی زد و من ... از کنار قطره ها تو را می نگرم که ایستاده بر ... ایوانی سبز بر منظرۀ باران می خندی ! (ازوبلاگ بوي خوش تو -پرویز صادقی )

Niloufar

اخ سامانیس جان!‌ ببخشید٬ سامان جان! بععععله یاد روزای شادی دارویی بخیرررر

شيما

شوخی کردم بابا ببخشید ما که قبول تون داریم [چشمک][قلب]

خودم

رمز مطالب قبلیتون رو