یادداشت های مرد خانه دار

از عصری که از خواب بیدار شدم ، کف آشپزخونه و سرویس هارو شستم. یک مقدار مرغ ار فریزر دراوردم گذاشتم یخش آب بشه تا مزه دارش کنم برای فردا. کاهو خریدم و شستم و خرد کردم و گذاشتم تو یخچال. چای دم کردم و دارم میرم سراغ XBOX تا Fifa 2010 بازی کنم. زندگی آروم و بی دغدغه الانمو دوست دارم. روزی کسی پیدا میشه که جرات کنم این آرامشو باهاش قسمت کنم؟

برای سالگرد فوت مرحوم بابا میرم خونه پدری. بازم مامان آسمون ریسمون به هم میبافه که بیا برات زن بگیرملبخند

/ 5 نظر / 9 بازدید
منا

منم دارم برای فردا که عید شکرگزاریه بیف استروگانف درست می کنم! خونه داری رو دوست داری؟! من دوست دارم, اصلا از توی خونه بودن لذت می برم! اما همه می خوان من رو بفرستن سر کار... بدم نمیاد سر کار هم برم, اما اصولا اونوقت دو شغله میشم... هم خونه هم کار بیرون... اونوقت دیگه از زندگی هیچی نمی فهمم... چون تجربه اش رو تو ایران داشتم... اینجا می خوام زندگی کنم! در آرامش... مثل شما! چه جوری میشه نرفت بیرون سر کار؟!

ماری

خیلی خوبه روزهایی که فکر میکنی آرام و بی تنش هستند لذت ببر از همین روزگاران خوب و همینطور از جمع های خانوادگی خدا رحنا کنه پدرتون رو ... یکی از رویاهای من اینجا اینه که فکر دور هم بودن های زمانی که ایران بودم را میکنم جمع شدن خواهر ها و برادرها در خانه پدری و بوی غذاهای دل انگیز و صدای خنده مادر و و و از وقتی مادر رفت دور و هم بودن ها کمرنگتر شد ارزو میکنم خانه خودم مثل خانه دوران پدری ام باشه ولی تفاوت از زمین تا اسمان است موفق باشید

شيما

ور منفی ذهنم خیلی قوی اگه در مورد خود بود واز خودم می پرسیدم می شه این آرامش قسمت کرد( البته درمورد من یکی آرامشی نیست ) می گفتم نه اما چون تو می پرسی آره خیلی ارزش داره قسمت این آرامش با کس دیگه ومیشه این کار رو کرد

شيما

چرا ؟به این کلمه پرسشی سه حرفی آلرژی دارم چون بهش نمی شه به همون سادگی خود سوال یک خطی جواب داد

ماری

چرا که نه ؟؟؟ همانطوریکه وقتی روزگار برامون سخته و غم روی دلمون رو گرفته دوست دارین بازگو کنیم برای دیگران در واقع تقسیم کنیم ناراحتیهامون رو که بارش خیلی روی دوشمون نباشه همانطور هم خوشی ها و لذات زندگی رو باید تقسیم کنیم با کسی که دوستش داریم و ... این حق طبیعی ماست