کابوس

چند شب پیش تلخ ترین کابوس عمرم رو دیدم.

خواب دیدم که موقع رفتن سرکار سوگند با چشمای گریون تو خیابونه. پرسیدم اینجا چیکار میکنی بابا؟ گفت از دیروز ظهر توی خیابونم و مامان دنبالم نیومده. همون لحظه با تن یخ از خواب پریدم و توی خواب و بیداری لعن و نفرینی نبود که نثار مادر سوگند نکرده باشم.

چند روز بعد متوجه شدم وجود فرزند برای بسیاری از آدمها نکته ای منفی در انتخاب همسر آینده شونه.

/ 1 نظر / 3 بازدید
جودی

نمیدونم چی باعث میشه آدم ها اینقدر عاطفه مادری و پدریشون را ارزون معامله کنند