پراکنده ها

٠. نمیدونم هنوز چند تا خواننده ثابت داره اینجا و این ندونستن انگیزه های نوشتن رو کمتر میکنه، از طرفی مدل نوشتنی که چندان جای نظر و داوری باقی نمیذاره هم مزید بر علت شده که اینجا سوت و کور بمونه.

١. سوم آذری که گذشت پنجمین سالگرد درگذشت پدرم بود. چند شب پیش خواب دیدم با ریش تراشیده و تر و تمیز از حمام در آمده و توی خونه است. روحش شاد.

٢. سوگند خیلی شیطون و بلا شده، همیشه منتظر من یه اشتباهی کنم یا سوتی بدم دو ساعت هر و کر کنه و بخنده. هفته پیش حواسم پرت بود رفتیم توی بقالی پرسیدم آقا ماشین داری؟ تا دو ساعت شده بودم سوژه خنده خانوم.

ماشاالله قدش هم بلنده (الان تقریبا تا سر شونه منه) و عضو تیم فوتسال و بسکتبال مدرسه است. از بس جمعه ها با من میاد میریم توی محله خرید میکنیم دیگه همه اهل محل به نام دختر فلانی (باباش) میشناسندش تا به اسم مامانشنیشخند.

٣. در سه ماه گذشته با نزدیک به صد نفر مصاحبه کردم که یک تیم پانزده نفره جمع و جور کنم و مهمترین مساله ای که در مورد فارغ التحصیلان جدید دانشگاه ها نظرم رو جلب کرد رزومه هایی است که بد نوشته شده اند. من متوجه نمیشم کسی که نیاز به شغل داره و اینقدر به خودش زحمت نمیده که یک رزومه تمیز و مرتب تهیه کنه چطور میتونه توقع به دست آوردن شغل داشته باشه؟

۴. حرف آخرم برای دانشجویان مهندسی نرم افزار : هر چه در زمان تحصیل اوقاتتون رو به بطالت و کپی زدن کدها و مقالات بقیه بگذرونین دوران کاری بسیار سخت تری خواهید داشت. بازار کار برای مهندسین نرم افزار بسیار بی رحم و تنها بر اساس توانمندی اونها بهشون پاسخ میده.

/ 2 نظر / 7 بازدید
ماری

سلام من همیشه مطالتون رو میخونم به نوشتن ادامه بدید متاسفانه ما ایرانی ها عادت به نوشتن و کامنت گذاشتن نداریم عادت بدیه ولی شما بنوسید مطمئن باشید خیلی ها اینجا رو میخونند موفق باشید ماری

نسرین

سلام امیدوارم هیچ وقت بر اساس کامنت هایی که براتون می ذارن، تصمیم نگیرید که دیگه ننویسید. خیلی وقت ها می خونیم اما یا فرصت اظهار نظر نداریم و یا نظر قابل عرضی در مورد موضوع نوشته شده نداریم. قلمتون استوار