هر آدمی یک ژانر است؛ شما چطور؟
اونایی که از پله برقی , پله پله بالا می رن.
اونایی که میس کال میندازن تا تو بهشون زنگ بزنی.
اونایی که از صادق هدایت فقط سیگار کشیدنشو یاد گرفتن ! 
اونایی که از احمد شاملو فقط زن طلاق دادنشو یاد گرفتن !
اونایی که از ایرج میرزا فقط فحش خواهر _ مادر دادنشو یاد گرفتن !
اونایی که اصلا" مطلالب وبلاگتو نخوندن بعد برات نظر می ذارن که اوووه ...عالی بود... من هم با یک دل نوشته به روزم . لینکت کردم ؛ اگر دوست داشتی تو هم مرا بلینک . (گل ) ( ماچ ) ( بغل ) !
این زنهایی که هفت دست گرمکن خریدن واسه ی هفت روز کلاس ایروبیک!
این زنهایی که واسه ی آدم پیامک مورد دار می فرستن، بعد زنگ می زنن که عذر بخوان، بعد سه ساعت و دوازده دقیقه درد دل می کنن، بعد آخرش می گن: «شیطون! تو هم بدت نمیاد از این پیامکا ها!!»
این زنهایی که صبح وقت ندارن دوش بگیرن، فقط فوکول های جلوی سرشونو تو سینک آشپزخونه می شورن!
این زنهایی که تو عروسی مختلط، با آستین حلقه ای و مینی ژوپ می رقصن، اما روسری شونو برنمی دارن، می گن: «شوهرم بد دله!»
این زنهایی که تو مهمونی خانوادگی جلوی هزارتا مرد و زن و بچه می گن: «ببخشیدا! مردای ایرونی یعنی شکم و زیر شکم!!»
این زنهایی که تو مهمونی خانوادگی، جلوی همه به شوهرشون میگن: «امروز خیلی پسر خوبی بودی؛ باید امشب دامادت کنم!!»
این زنهایی که تو تابستون، زیر چادر، تیشرتِ قرمزِ تنگ می پوشن با پیژامه!
اینایی که تو جمع زنشون رو دست می ندازن و تو خونه به غلط کردن می افتن.
اینهایی که تو عروسی‌ها که پول می‌ریزن شیرجه میرن زمین که پولها را جمع کنن!
اینایی که از جشن تولد یکسالگی پسرشان تمام دخترهای کوچکتر را عروس گلم صدا می زنن.

پ . ن :به نقل از  وبلاگ ژانر شناسی جلال سمیعی.

پ.ن ٢ :‌ها؟ زنده ایم شکر.

/ 3 نظر / 3 بازدید
شهرزاد

جالب بود. خیلی جالب بود. مخصوصا فوکول شستن و پیژامه زیر چادر. کلی خندیدم مرسی

juddy

سلام.چه تلخ بود.

نسرین

واقعیت های تلخ جامعه ما... خوب بیان کردید